قله بزد - تربت جام

لذتی عمیق نهان است پشت هر خسته شدن و به نفس نفس افتادن کنار تو

بلندی ها مسخر گام های محکم و با ایمان ما می شوند

و خدا را در آغوش می کشیم در اوج های دور...

...

 جمعه آذرماه برنامه کوهنوردی باشگاه صعود به قله 2800 متری بزد بود. 12 نفر شدیم و با ماشین شخصی راه افتادیم، مقصدمون تربت جام و قله بزد بود. به روستای بزد رسیدیم و بعد از کمی خرید به پای کار رفتیم. قله بزد ازون قله هاست که من خیلی دوس دارم. حرکت از دامنه شروع میشه و از اول هم قله رو می بینی و هم تو آغوش خودش هستی.

ساعت ده بعد از خوردن صبحانه به راه افتادیم. هوا عالی بود. باد خنک و ملایمی می وزید و کوهنوردی رو لذت بخش تر می کرد.





یه ساعت و نیم بعد به اولین جان پناه رسیدیم.




متاسفانه در و دیوار این جان پناه پر بود از یادگاری که منظره نازیبایی به وجود اورده بود.
بعد از کمی استراحت راه افتادیم. در مسیر قله هیات کوهنوری تربت جام کار قابل تقدیری انجام داده و با تابلوهایی مسیر رو مشخص کرده.
حدود ساعت دو به قله رسیدیم. باد شدیدی می وزید ولی حال ما عالی و آروم بود.





حدود ده متر پایین تر از قله یکی از مجهزترین و به روز ترین جان پناه های ایران وجود داره. آقای جامی این مکان رو ساختن و اون رو وقف کوهنوردان کردن.
برق این جان پناه از انرژی خورشیدی تامین میشه.
در راه برگشت و من که دلم می خواست از همه منظره های فوق العاده ش عکس داشته باشم و مهربونی بی نهایت همسر که با لبخند از خواسته های من استقبال می کرد.


دامنه کوه های این منطقه پوشیده از درخت های زیبا و ارزشمند اُرس هست. منم اینجا تحت تاثیر قرار گرفتم و یکی شون رو بغل کردم!



یک عقاب خیلی بزرگ که نزدیکی جان پناه اول چرخ می زد و عرض اندام می کرد...
هوا کم کم تاریک میشد و ما خسته از چندین ساعت کوهنوردی، به نشستن توی ماشین فکر می کردیم درحالی که ناهار نخورده بودیم!
در این عکس، چراغ های نزدیک روستای بزد و چراغ های دور، شهر تربت جام رو نشون می دن.



این جمعه مون هم موندگار شد تو دفترچه طلایی ذهن و خاطرات مون. ساعت 10 شب خسته و کوفته رسیدیم خونه و خیلی زود خوابمون برد.
چقدر من عاشق این کوفتگی های پر از لذتم. چقدر بعد از این خستگی ها، انرژِی دارم برای یک هفته زنده گی کردن و عاشق تر شدن...

خدای مهربونم هزاران بار شکرت.
/ 6 نظر / 68 بازدید
night jessamin

مه تاریکی شب را زما دور کند برویم فکری به آن تاریکی دور کنیم این لحظه که ما را نفسی می آید اندیشه هر خطا ز خود دور کنیم در حال که پای رفتن داریم قدمی در طلب قبله او جور کنیم در زمین بوی بهشتِ در فلک می آید به چه قیمت این نسیم خوش ز خود دور کنیم باکی نیست گر سایه غم بر سر ما می افتد برویم جایی در آغوش خدا جور کنیم با من باش تا با تمامی خدایی ام با تو باشم. (به زبان خودم: تو را در آغوش کشم) حدیث قدسی در آغوش خدا باشید.

سید علی صلاحی

با سلام بی انصافا یک زنگ میزدید ما هم می امدیم[نیشخند]

محمود قویدل بیرجندی

سلام درودبرشما ازتاریخ 18لغایت 23 بهمن 92تیمی داوطلب جهت نجات کوهنوردان در جبهه جنوبی دماوند 1پناهکاه بارکاه سوم 2درارتفاع 5200مستقر خواهند شد که در صورت نیاز به کوهنوردان امداد رسانی کنند مسولیت این تیم رامحمود قویدل بیر جندی بر عهده خواهد داشت لطفا این شماره تماس را به کسانی که قصد صعود را دارند بدهید تا در صورت نیاز تماس حاصل فرمایند 09159610456لطفا اطلاع رسانی کنیدواز کسانی که تمایل به همکاری دارند دعوت به عمل می اید سپاس

نسیم کوهستان (night jessamin)

سلام، وبلاگ من تازه راه اندازی شده و با افتخار لینک شدید خوشحال میشم از نظرات ارزشمندتان من رو هم بی نصیب نگذارید. www.nasimekoohestan.blogfa.com موفق باشید.

علی گل نیا

سلام نگارشتون بسیار زیبا بود جوری که منم با خوندن مطلب خودمو در همون صعود تصور کردم بهتون تبریک میگم